الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
96
الغدير ( فارسى )
همان لفظ و بيان از ابن عقده ، و قندوزى حنفى به نقل از سمهودى « 1 » ، و وصّابى شافعى در الاكتفاء به نقل از سنن حافظ ابن ابى شيبه به اسنادش از او اين حديث را روايت نمودهاند . حافظ ابن المغازلى به طورى كه ابن بطريق ذكر كرده است « 2 » ، با ذكر سند و به اسناد خود از بكر بن سواده ، از قبيصة بن ذويت و ابو سلمة بن عبد الرّحمن ، از جابر بن عبد اللّه روايت كرده كه گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در خم فرود آمد و مردم از آن جناب دور و متفرّق گشتند . پس آن جناب على عليه السّلام را امر فرمود كه مردم را جمع نمايد و پس از اجتماع آنها رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه تكيه به دست على عليه السّلام داشت ، در ميان آنان ايستاد و پس از اداى حمد و ثناى خداوند ، خطاب به آنها فرمود : دورى و تفرقهء شما به حدى بر من ناگوار آمد كه پنداشتم حتى درختى كه من تكيه بر آن دارم ، بيش از هردرخت ديگرى مورد بىعلاقگى و خشم شماست ! « 3 » سپس فرمود : ليكن على پيوسته به من نزديك است ، به طورى كه هيچ امرى را بر نزديكى و دوستى من اختيار نمىكند ، و به همين سبب است كه خداوند او را براى من به منزلهء من براى خويش قرار داده است و همانطور كه من از او خشنود و راضى هستم ، خداوند نيز از او راضى و خشنود است ، سپس دست على را بلند كرد و فرمود : هركس كه من مولاى اويم ، على مولاى او خواهد بود . بار خدايا دوست بدار آن را كه او را دوست دارد و دشمن دار آن را كه او را دشمن دارد . جابر گويد : در اين هنگام مردم با شتاب و نگرانى از ابراز تأثر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به سوى آن جناب شتافتند و با تضرع و گريه از تفرقه و دورى خود معذرت خواستند و عرضه داشتند : يا رسول اللّه ، دور شدن ما از حضرتت براى اين بود كه مبادا اجتماع ما بر آن جناب گران و ناگوار باشد ، اكنون كه اين كار موجب ناراحتى و خشم شما گشته است ، به خدا پناه مىبريم از خشم پيمبرش . در اين موقع رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ابراز رضايت فرمود و معذرت آنها را پذيرفت . اين داستان را ثعلبى در تفسير خود آنسان كه در ضياء العالمين مذكور است ، روايت
--> ( 1 ) . ينابيع المودّة 41 . ( 2 ) . ر ك : العمدة 53 . ( 3 ) . كنايه از نهايت تأثر از تفرقه و دورى مسلمانان از پيامبر اكرم است . ( م )